أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
406
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
خارج مسجد الحرام سهل است به خارج مطاف سعادت نيز يك قطره باران نيفتاد و با همه اين از ميزاب طلا مدّتى آبها جارى بود . در اين اثنا منجنيقى كه حجّاج ظالم در جبل ابى قبيس نصب كرده بود به واسطهء نزول صاعقه محترق و چهار نفر شامى كه در اطراف آن بودند خاكستر شدند و به واسطهء نطق سالف الذّكر حجّاج چهل نفر از شاميان اظهار صلابت نموده يك منجنيق ديگر تدارك كرده و به كار خود مشغول شدند . اين دفعه نيز آن چهل نفر به نزول صاعقهء دشمن سوز سوخته و به اسفل دركات جحيم شتافتند . با اين همه حجّاج ظالم از اين اشارت غريبه متنبّه نشده به كمال حدّت و سورت عساكر خود را تهديد و تحذير مىكرد . بناء عليه آتش محاربه به طور كمال اشتعال يافته و علائم مشروحه از خيال و خاطر شاميان بكلّى محو و فراموش گرديد . پس از چند روز وقوع اين غريبه نيز دوازده نفر از شاميان به نزول صاعقه هلاك شدند و كسانى كه اين را مشاهده كردند متلاشى و خائف شدند . اگرچه شاميان از اين حال بكلّى رميدند و از اطراف منجنيق پراكنده شدند ؛ و ليكن چون از اهالى مكّه نيز چند نفر سعيد از آن صاعقه ارتحال كرده بودند لهذا حجاج به تبعهء خود خطاب كرده گفت : اى عسكر شام شما محق هستند و اهل مكّه باطل ، علامات مهيبه كه از خواص مخصوصهء اراضى حجاز بوده به كلى مندفع گرديد ، قدرى هم غيرت و همّت نماييد . اين خطابات حجّاج نيز در اين بيت موجب تشديد محاربه و تحديد مشاجره شده . امتداد ايّام محاصره موجب قحط و غلا گرديده و طول اين حال مكيّان را از جان خود سير كرد و اكثر اهالى مكّه به نزد حجاج رفته استيمان نمودند و برخى هم عبد اللّه بن زبير را ترك كرده به جانب مدينهء منوّره شتافتند . كسانى كه عبد اللّه بن زبير را در اين وقعه تنها گذاشته بودند فقط اهالى و توابع او نبودند بلكه از اولاد صلبى او حمزه و حبيب نيز به حجّاج عرض بيعت كرده و پدر خود را تنها گذاردند . مع ما فيه يك فرزند او كه به اسم زبير مسمّى بود براى معاونت پدر خود استقامت نموده و از نزد پدر خويش دورى ننمود . عبد اللّه بن زبير چون ديد كه اهالى او را ترك كرده و هريك به گوشهاى رفتند نزد